معنی شوخگن

معنی شوخگن

7 بازدید
[ گِ ] (ص مرکب) شوخگین. پلید و چرکن. (لغت فرس اسدی). دارای شوخ. چرکین. چرک. دَرِن. دَنِس. (یادداشت مؤلف). پلید. (صحاح الفرس). دنس. (نصاب). چرکن. (برهان) (آنندراج). جامه و بدن که پرچرک باشد. (از غیاث اللغات): مروان یک سال درنگ کرد آنجا [ بر در قلعه ]، چون اندرماند و هیچ حیلت ندانست برخاست و سر و تن را بشست و مرگ را بیاراست، پس جامهٔ طباخ بپوشید و عمامهٔ شوخگن اندر سر بست. (ترجمهٔ طبری بلعمی). شده میراث ز جدانش از دیرینه شوخگن گشته از شنبه و آدینه.منوچهری. هم از اینسان به عید خواهی رفت شوخگن جبه چارکن دستار.مسعودسعد. کیمخت نافه را که حقیر است و شوخگن عزت بدان کنند که پر مشک اذفر است. سعدی. - شوخگن شدن؛ آلوده شدن به شوخ. چرکین شدن. توسخ. تدنس. طفس. دنس. طفاسه. وسخ. وضر. طبع. (تاج المصادر بیهقی). توسخ. تدنس. (المصار زوزنی). - شوخگن کردن؛ آلوده کردن به شوخ. چرکین کردن. توسیخ. (المصادر زوزنی). - شوخگن گردانیدن؛ آلودن به شوخ. چرکین گردانیدن. ایساخ. ادران. (تاج المصادر بیهقی). || ناخالص و درآمیخته. آلوده به مواد هیچکاره. ناسره : و چنین میگویند که چون کافور از درخت بیرون کنند شوخگن باشد... و بازرگانان آن را بشویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «شوخگن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید