معنی شوخدیده
6 بازدید
[ دی دَ / دِ ] (ص مرکب) شوخ چشم. بی شرم. وقح. وقاح. وقیح. بی حیا. (یادداشت مؤلف). گستاخ و بی ادب و هرزه و اوباش. (ناظم الاطباء). چشم دریده : گفت ای خداوند جهان این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیندازد. (گلستان). ملک بخندید و ندیمان را گفت چندانکه مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار مر این شوخ دیده را عداوت است و انکار. (گلستان). || عشوه گر. زیبا. رعنا. طناز: آن بت شوخ دیده کز رخ اوست طیره خورشید و ماه شرمنده.سوزنی. هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیده تر خاقانی از شکوفه امید وفا مدار.خاقانی. ز بی شرمی کسی کو شوخ دیده ست چو نرگس با کلاه زرکشیده ست.نظامی. خواهی که پای بسته نباشی به دام دل با مرغ شوخ دیده مکن هم نشیمنی.سعدی. ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد. حافظ.
کلمات همقافیه با «شوخدیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر