معنی شوبج
6 بازدید
[ بَ ] (معرب، اِ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن میکنند. وردنه. چوبک. (ناظم الاطباء). رجوع به چوبک شود.
کلمات همقافیه با «شوبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر