معنی شوال

معنی شوال

7 بازدید
[ شَ ] (اِ) شلوار و تنبان. (از برهان). شلوار. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). زیرجامه. ازار. (یادداشت مؤلف). تنبان کلفت و گشاد. (ناظم الاطباء): در شب شوال کودکان را تا روز گاه ببندم شوال و گه بگشایم.سوزنی. از بیم مرا ایدر ریدی به شوال اندر ای خواهر و خالت غر آخر چه شوال است این. سوزنی. || کار و عمل و صنعت و پیشه. (برهان). کار و عمل و حرفت. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). || بمعنی شوات، که سرخاب باشد و آن نوعی از مرغابی است. (برهان) (از ناظم الاطباء). بمعنی شوات است و شوالک مصغر آن است. (انجمن آرا) (آنندراج). شوات. (جهانگیری). و رجوع به شوات و شواد و شوار و شوالک شود. || بوقلمون را نیز شوال گویند. (برهان). بوقلمون. (ناظم الاطباء).
[ شَ وْ وا ] (ع اِ) ماه عید فطر، سمی به لانه وافق ان الابل شالت فیه. ج، شوالات، شواویل. (منتهی الارب). ماه بعد از رمضان و گاه برای اشارهٔ به معنی وصفی الف و لام در اول آن می آید (الشوال). (از اقرب الموارد). ماه عید فطر، وجه تسمیه آنکه در این ماه عرب سیر و شکار میکردند و از خانه های خود بیرون میرفتند، مشتق از شول که مصدر است بمعنی برداشته شدن. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). ماه دهم از سال قمری عرب میان رمضان و ذوالقعده. ماه فطر. ماه پس از رمضان و پیش از ذی قعده و هلال آن را به سبزه بینند. ماه قمری عرب پس از رمضان. (یادداشت مؤلف). و آن را با صفت مکرم آرند و گویند شوال المکرم. بیستم شوال عید مشروطیت است. در روز بیست وپنجم شوال به قولی روز وفات امام جعفر صادق (ع) است. (یادداشت مؤلف). ماه دهم از سال قمری. مفسران در تفسیر آیهٔ پنجم از سورهٔ توبه جملهٔ «الأشهر الحرم» را به ماههای شوال و ذوالقعده و ذوالحجه و محرم تفسیر نموده اند و اشهرالحج که در قرآن آمده است به ماههای شوال و ذوالقعده و ذوالحجه تعبیر گردیده است. اعراب دورهٔ جاهلیت بستن زیج را در ماه شوال شوم میدانستند و عایشه برای آنکه این مطلب را بی اساس بنمایاند تأکید نمود که ازدواج وی با پیغمبر (ص) در این ماه واقع گردیده است. (از دائرة المعارف اسلام): وَعل؛ نام ماه شوال. (منتهی الارب): تا چو آدینه بسر برده شد آید شنبه تا چو ماه رمضان بگذرد آید شوال.فرخی. معشوقه به نام من و کام دگران است چون غرهٔ شوال که عید رمضان است. قائم مقام.
[ شُ وْ وا ] (ع ص، اِ) جِ شائل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شتر مادهٔ بی شیر که برای گشنی دم برافراشته باشد. (از اقرب الموارد). رجوع به شائل شود.
[ شِ ] (ع مص) مشاولة. رجوع به مشاولة شود.
[ شُ ] (معرب، اِ) جوالق. کوالة. کوال. جوال. در اصطلاح عامهٔ مردم عرب، عدل بزرگ بافته شده از پشم یا موی باشد. (از حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۱۱۰). و رجوع به مترادفهای کلمه شود.
[ شَ وْ وا ] (اِخ) از دهات مرو است. از این ده تا شهر سه فرسخ است. (از معجم البلدان). دهی است به مرو. || سالم بن شوال تابعی است. || عبدة بنت ابی شوال از رابعهٔ عدویة روایت میکند. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «شوال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید