معنی شواغل
7 بازدید
[ شَ غِ ] (ع اِ) جِ شغل. (غیاث اللغات) (یادداشت مؤلف). اما در فرهنگهای عربی جِ شغل اَشغال و شُغول آمده است. رجوع به منتهی الارب و اقرب الموارد شود. || (ص، اِ) جِ شاغله، به معنی در کار دارنده و گرفتاری : چون ملک خراسان بر سلطان قرار گرفت و شواغل برخاست و اطراف مملکت از غبار نفاق و شقاق پاک شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۹). خواست که به نصرت و معاونت و استخلاص مملکت او قیام نماید سفر بلخ در پیش آمد و شواغل وقت مانع شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۵). - شواغل الحواس؛ : و النور الاسفهبد حجابه شواغل الحواس الظاهرة و الحواس الباطنة. (حکمت اشراق ص ۲۳۶). - شواغل برزخیه؛ قیود و علایق مادی و جسمانی از آن جهت که انسان را از توجه به عالم قدس و معنویات و نیل به درجات عالی بازمیدارد. (فرهنگ فارسی معین از حکمت اشراق ص ۲۲۵).
کلمات همقافیه با «شواغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر