معنی شواظ
6 بازدید
[ شِ / شُ ] (ع اِ) زبانهٔ آتش بی دود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). شعلهٔ آتش. (غیاث). مارج. لهب. زبانه. زبانهٔ آتش. (مهذب الاسماء). || دود آتش. || حرارت آتش. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گرمی آفتاب. (منتهی الارب): اصابنی شواظ من الشمس. (اقرب الموارد). || شدت و تیزی شهوت جماع. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دشنام. (منتهی الارب). || بانگ و فریاد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || حرارت صبح. || شدت عطش. (ناظم الاطباء). || (مص) مشاوظة. همدیگر را دشنام دادن. (منتهی الارب). مشاتمة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شواظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر