معنی شواد
6 بازدید
[ شَ / شُ ] (اِ) شوات. شوار. بوقلمون. سرخاب. شوات. (ناظم الاطباء): چو هدهد زمین بوسه دادم بشکر سخن رنگ دادم چو پر شواد.سوزنی. و رجوع به شوات و شوار شود. || شعله و زبانهٔ آتش. (ناظم الاطباء). و ظاهراً در این معنی دگرگون شدهٔ شرار است.
کلمات همقافیه با «شواد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر