معنی شهیق
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) شهوق. شهیق الحمار؛ بانگ خر. تشهاق الحمار مثله. (منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی). شهیق الحمار؛ آخر آواز خر، و زفیر اول آن است، و تشهاق مثله. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). آخر آواز خر. ضد نفیر. (یادداشت مؤلف). آخر بانگ خر. (مهذب الاسماء) (ترجمان البلاغه). || آواز حبس گریه در گلو و سینه. رد نفس. (یادداشت مؤلف). الشهیق رد الصوت، و الزفیر اخراجه، و منه: ضحک تشهاق؛ اذا ردده فی صدره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): در زیر باد جرم و زلل مانده چون خران از هر سوئی شهیق برآورده و زفیر.خاقانی. نالهٔ کافر چو زشتست و شهیق زآن نمی گردد اجابت را رفیق.مولوی.[ شَ ] (ع مص) شهاق. گردانیدن گریه را در سینهٔ خود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || رسیدن کسی را چشم زخم. (منتهی الارب). || بلند شدن کوه و غیره. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شهیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر