معنی شهپر

معنی شهپر

7 بازدید
[ شَ پَ ] (اِ مرکب) مخفف شاه پر. پر اولین بال جانوران پرنده را گویند. (برهان) (از آنندراج). قادمه. (دهار). پیش بال : ببریده در آشیان تقدیس وصف تو ز جبرئیل شهپر.ناصرخسرو. آن همائی را که سوی جد او بازو زدی عنبرین گیسوی او بازوش را شهپر سزد. سوزنی. گیسوی تو شهپرّ همای نبوی دان بوینده چو مشک تبت و تنگت و طفقاج. سوزنی. جز دل و چشم جهانسوزان نسازد آشیان گرزه و زاغ کمان و شست شهپرّ عقاب. سوزنی. نسر طایر بیفکند شهپر که پرش بر سهام او زیبد.خاقانی. دهلیز دار ملک الهی است صحن او فراش جبرئیلش و جاروب شهپرش. خاقانی. مگس ران کردن از شهپرّ طاوس عجب زشت است بر طاوس زیبا.خاقانی. فرمان داد تا شهپر خویش بروی مالید و بصورت اصلی بازیافت. (سندبادنامه ص ۲۵۴). میبرید از منازل فلکی شاهراهی به شهپر ملکی.نظامی. بر اوج فلک چون پرد جره باز که در شهپرش بسته ای سنگ آز.سعدی. شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند. حافظ. شکر خدا که باز در این اوج بارگاه طاووس عرش میشنود صیت شهپرم.حافظ. همای زلف شاهین شهپرش را دل شاهان عالم زیر پر باد.حافظ. و رجوع به شاه پر شود. - شهپر برکندن؛ پر ریختن : باری به ناز و دلبری گر سوی صحرا بگذری واله شود کبک دری طاووس شهپر برکند. سعدی. - شهپر جبرئیل (جبریل)؛ شاهبال روح الامین که مقدس و فرخنده داشته اند: ای فر پر همای سایهٔ درگاه تو شهپر جبریل باد بر سر تو سایبان.خاقانی. خروش شهپر جبریل و صور اسرافیل غریو سبحهٔ رضوان و زیور حورا.خاقانی. بارگی از شهپر جبریل ساخت بادزن از بال سرافیل ساخت.نظامی. عرش روانی که ز تن رسته اند شهپر جبریل بدل بسته اند.نظامی. بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود شهپرّ جبرئیل مگس رانت آرزوست.سعدی. - شهپر روح؛ شهپر روح الامین. شهپر جبرئیل : هست فراش جد تو در خلد شهپر روح و زلف و گیسوی حور.سوزنی. - شهپر روح الامین؛ شهپر جبرئیل : ناصیهٔ حور عین پرچم شبرنگ تست شهپر روح الامین پر سهام تو باد.خاقانی. || اصطلاح مصوب فرهنگستان برای قسمتی از بالهای هواپیما که تغییر جهت و امتداد حرکت بتوسط آن انجام میگیرد و کار شهپر را در پرندگان انجام می دهد.
[ شَ پَ ] (اِ مرکب) حبةالسوداء است که شونیز نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به حبةالسوداء و شونیز شود.

کلمات هم‌قافیه با «شهپر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید