معنی شهور
7 بازدید
[ شُ ] (ع اِ) جِ شهر. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی). ماهها. (غیاث): اندر شهور سنهٔ... امیر محمود. (تاریخ بیهقی). در شهور سنهٔ... اتفاق افتاد به پیوستن من بخدمت این پادشاه. (تاریخ بیهقی). ای کهن گشته در سرای غرور خورده بسیار سالیان و شهور.ناصرخسرو. در شهور سنهٔ اثنی و تسعین [ ۹۲ هـ . ق. ] توصل بدان کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۸). بخدایی که صنع و حکمت او ماند از گردش شهور و سنین.مسعودسعد. غرض از مدت بقای تو بود رفته و ماندهٔ سنین و شهور.مسعودسعد. گر بمثل روز رزم، رخش تو نعل افکند یاره کند در زمانْش، دست شهور و سنین. خاقانی. برای مجلس انست گلی فرستادم که رنگ و بوی نگرداندش شهور و سنین. سعدی. بستهٔ فرمان تو شهور و سنین است بندهٔ فرمان تو زمین و زمانست. ؟ از (یادداشت مؤلف). - شهور محرمه؛ ماههای حرام، که عبارتند از: ذوالقعده و ذوالحجه و محرم و رجب. بدین سبب این ماهها را حرام خوانند که اعراب جاهلی جنگ و کشتار را در آن حرام میدانستند. (از اقرب الموارد). رجوع به شهر در این معنی شود.
کلمات همقافیه با «شهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر