معنی شهوانی
12 بازدید
[ شَ هْ نی ی / نی ] (از ع، ص نسبی) مرد خواهان و آرزومند. (از منتهی الارب). بمعنی شهوان. (از اقرب الموارد). || هر چیز متعلق بشهوت. (ناظم الاطباء). منسوب بشهوت که بمعنی خواهش نفس و آرزوست. (غیاث) (از آنندراج). منسوب بشهوت. از شهوت. (یادداشت مؤلف). - قوهٔ شهوانی؛ یکی از قوای ثلاثهٔ آدمی است که بعقیدهٔ قدماءِ اطبا معدن آن کبد [ جگر ] است و کار او همه حاصل کردن لذات و گذاردن شهوات باشد. (یادداشت مؤلف): یکی را... قوت شهوانی بر قوت عقل غالب گشته. (کلیله و دمنه). گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آئی چو کیوان درزمان خود را بهفتم آسمان بینی. سنائی. || شهوی. شدیدالشهوه. آرزوخواه. (یادداشت مؤلف). || هر چیز که از روی حرص و آز و هوا و هوس باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شهوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر