معنی شهلیدن
7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) پراکنده و پریشان شدن و از هم پاشیده شدن و پخچ و پهن گشتن. (از برهان): چو افتاد دشمن در آن پای نغز ز سُمّ سمندش بشهلید مغز. نظامی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «شهلیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر