معنی شهله
7 بازدید
[ شُ لَ / لِ ] (از ع، ص) پیرزن. (غیاث). عجوز. سخت پیر. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) میش چشمی. سیاهی و کبودی یا سرخی در سیاهی چشم. (یادداشت مؤلف). رجوع به شهلة شود. || (اِ) گوشت بسیار چرب. (برهان). گوشت بغایت چرب را گویند. (آنندراج) (رشیدی). گوشت بد. (یادداشت مؤلف). چربوی گوشت. چربوی روی تن گوسفند و جز آن غیر دنبه. شهره. چربو و پیه گوشت چون بپزد. (یادداشت مؤلف). و در تداول عامه شحله و شحره و شلهه (شلحه) هم گویند: ور نگرد شهله را در قدح نرگسی نرگس شهلا شود منفعل اندر چمن. بسحاق اطعمه. شهله چربش دوله گیپا پاچه دست و کله سر روده زیچک شُش حسیبک دل کباب و خون جگر. بسحاق اطعمه. || خفاش و شب پره. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شهله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر