معنی شهزاده

معنی شهزاده

7 بازدید
[ شَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) مخفف شاهزاده. زادهٔ شاه، خواه پسر باشد و یا دختر. پسر شاه و پسر پسر شاه. (ناظم الاطباء). رجوع به شاهزاده شود: گفت هنگامی یکی شهزاده بود گوهری و پرهنر وآزاده بود.رودکی. چو گودرز آن سوک شهزاده دید دژم شد چو آن سرو آزاده دید.فردوسی. چو طوس و فریبرز و گودرز و گیو چه شهزاده چه پهلوانان نیو.فردوسی. بصد لابه و پند و افسون و رای دل آورد شهزاده را باز جای.فردوسی. شهزاده رفت باغ بقا باد جای شاه خونریز کرد چرخ قصاصش بقای شاه. خاقانی. نای چو شهزادهٔ حبش که زند چشم بانگش از آهنگ ده غلام برآید.خاقانی. خیال چنین خلوتی زاده ای دهد مژدهٔ خان بشهزاده ای.نظامی. از آن شد نام آن شهزاده پرویز که بودی دایم از هر کس پرآویز.نظامی. || برادرزادهٔ شاه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شهزاده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید