معنی شهرک
4 بازدید
[ شَ رَ ] (اِ مصغر) (از: شهر + «-َک»، تصغیر) شهر خرد. شهر کوچک : در میان دو کوه بر کنار دریا در آب شهرکی ساخت [ انوشروان ] . (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۳). مایین، شهرکی است در میان کوهستان. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۳). || از شواهدی که به دست آمده است و در زیر نقل میشود چنین استنباط میگردد که شهرک اصطلاح جغرافیایی بوده با معنی «قصبه»، مرکز شهرستان یا ناحیه ای کوچک و شهری که مرکز ناحیه ای کوچک باشد و به همین جهت گاه با صفت کوچک و گاه با صفت بزرگ بکار رفته است، برحسب آنکه کرسی ناحیهٔ کوچکی باشد یا بزرگی : لیشتر، شهرکی است با هوای درست. (حدود العالم). اساباد، کرمانشاهان، مرج، شهرکهاییند بر ره حجاج، انبوه و آبادان. (حدود العالم). صیمره و سیروان، دو شهرکند آبادان و خرم. (حدود العالم). توج، به قدیم شهرکی بزرگ بوده است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). جره، بپارسی «گره» گویند، شهرکی کوچک است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۲). ابرقویه، شهرکی کوچک... اقلید، شهرکی کوچک... سرموق و ارجمان، شهرکی کوچکست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۴). || در لغت حافظ اوبهی ذیل لغت «شارک» که مرغکی است خوش آواز... گوید: آنرا شهرک نیز گویند. (یادداشت مؤلف).[ شَ رَ ] (اِخ) نام محلی است یک فرسخ و نیم جنوبی وشتک در فارس. (از فارسنامهٔ ناصری). نام دیهی از دیههای فارس که تا شیراز سی فرسنگ فاصله دارد. (از نزهةالقلوب ص ۱۸۵).[ شَ رَ ] (اِخ) شهرک مرزبان. والی فارس از قِبَل یزدگرد. در سال ۲۳ هجری به مدینه خبر رسید که شهرک حاکم فارس با گروه بسیاری از فارسیان شهر توج را که در سرحد آن ولایت بجانب اهواز واقع بوده است اردوگاه ساخته و عزم جنگ با سپاه اسلام را دارد و در آن هنگام عمربن الخطاب امرا و رؤسای شهرها را بمقابله با شهرک مأمور گردانید و هر یک را بحکومت ناحیه ای از آن ولایات نامزد کرد و چون سربازان اسلام وارد فارس شدند شهرک مرزبان والی فارس با لشکری تا ریشهر (شهری باستانی نزدیک بوشهر) به استقبال لشکر مسلمین رفت. در گیرودار جنگ سواربن همام عبدی با شهرک روبرو گردید. سردار عرب در این گیرودار نیزه ای بر سینهٔ شهرک زد و او را از پای درآورد. رجوع به فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲۱۴، حبیب السیر ج ۱ چ خیام و فتوح البلدان بلاذری و بزرگان شیراز تألیف رحمت اللََّه مهراز شود.[ شَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بدوستان تابع اهر است و ۸۳۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ شَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بالاخواف تابع تربت حیدریه است و ۱۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ شَ رَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش طالقان تابع شهرستان تهران، کنار رودخانهٔ مشاهرور با ۱۰۰۰ تن سکنه. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱): پادشاه بعد از دو سه روز حرکت فرمود و از شهرک رودبار بگذشتند. (جهانگشای جوینی). و رجوع به شهرک الموت شود.
کلمات همقافیه با «شهرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر