معنی شهروی
7 بازدید
[ ] (اِ) ظاهراً نام جانوری است و ابوالفتوح رازی این کلمه را در عبارت ذیل (چ ۱ ج ۲ ص ۲۲۳) آورده است اما معنی آن معلوم نشد: «و هرکه روباهی بکشد یا خرگوشی یا آهویی صید کند و بکشد بر او گوسفندی باشد و هرکه شهروی بکشد بر او بره ای باشد از شیر بازستده و به چرا آمده و هرکه موش دشتی بکشد...» در شرح آیهٔ شریفهٔ: {/B... مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزََاءٌ مِثْلُ مََا قَتَلَ مِنَ اَلنَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوََا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بََالِغَ اَلْکَعْبَةِ ...۱۲-۲۹۵:۹۵/} الخ. (قرآن ۵/۹۵).[ شَ ] (اِ مرکب) مخفف شاهروی. روی شاه. رویی چون شاه. چهره ای چون چهرهٔ شاه.[ شَ ] (اِخ) نام دانشمندی که در دربار شاپور هرمزد و نرسی بوده است. (فهرست ولف). نام خردمندی از درباریان شاپور هرمز. (لغات شاهنامه): یکی موبدی بود شهروی نام خردمند و شایسته و شادکام.فردوسی.[ شَ ] (اِخ) نام یک تن ایرانی اصیل که معاصر یزدگرد سوم بود با ماهوی. (فهرست ولف). نام یکی از اعیان ایرانی زمان یزدگرد. (لغات شاهنامه): نشست او و شهروی بر پای خاست بماهوی گفت این دلیری چراست.فردوسی.
کلمات همقافیه با «شهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر