معنی شهرمند
7 بازدید
[ شَ مَ ] (ص مرکب) آزمند و حریص و طامع. (ناظم الاطباء). اما ظاهراً دگرگون شدهٔ شره مند باشد (شره، حرص + مند).
کلمات همقافیه با «شهرمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر