معنی شهرشهر
7 بازدید
[ شَ شَ ] (ق مرکب) همهٔ شهرها به ترتیب. یکایک شهرها. شهربشهر. شهری پس از شهر دیگر. شهری به دنبال شهر دیگر: شهرشهر و خانه خانه قصد کرد نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد. مولوی.
کلمات همقافیه با «شهرشهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر