معنی شهرروا
5 بازدید
[ شَ هْ رْ رَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) سیم و زر رایج و سره را گویند. (برهان قاطع) (از انجمن آرا). زر و سیم رایج و سره. نقیض شهروا. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). زر و سیم که در شهر رایج باشد. (رشیدی) (از جهانگیری): نقرهٔ ما اگرچه شهررواست پیش نقاد رای او شد رد. شرف شفروه ای (از انجمن آرا). تا سکه به نام شمس از لعل زدند آهن ز طلا شهررواتر گشته ست. ظهوری (از آنندراج). رجوع به شهروا شود.[ شَ هـ رْ رَ ] (اِخ) شهرکی است [ به ناحیت کرمان ] بر کرانهٔ دریا و اندر وی صیادانند. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «شهرروا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر