معنی شهررانده
4 بازدید
[ شَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) از شهر رانده. تبعیدشده. کسی که او را نفی بلد کرده باشند: این دل شهررانده در گل تیره مانده ناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من. (دیوان شمس).
کلمات همقافیه با «شهررانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر