معنی شهرت
12 بازدید
[ شُ رَ ] (از ع، اِمص، اِ) آوازه. صیت. اشتهار. نامبرداری. بلندآوازگی. معروفیت. نام آوری. (یادداشت مؤلف). اشتهار. (از ناظم الاطباء): شهرت آفت است و همه آن خواهند و خمول راحت است و همه از آن گریزند. (کیمیای سعادت). رجوع به شهرة شود. - شهرت افکندن؛ آوازه دردادن. معروف کردن. - شهرت بی اصل؛ معروفیت بی اساس. - شهرت پرست؛ شهرت پرستنده. آنکه خواهان شهرت و معروفیت است. - شهرت پرستی؛ آوازه پرستی. - شهرت پیدا کردن؛ مشهور شدن. معروفیت یافتن. - شهرت جو؛ جویندهٔ شهرت. - شهرت جویی؛ شهرت طلبی. جستن معروفیت. در پی ناموری و آوازه شدن بودن. - شهرت دادن؛ اشاعه دادن. انتشار دادن. شایع کردن. - شهرت داشتن؛ داشتن معروفیت. نامبردار بودن. ناموری. معروف بودن : در صناعت علم طب شهرتی داشت. (کلیله و دمنه). - شهرت طلب؛ آوازه جو. شهرت جو. - شهرت طلبی؛ شهرت جویی. - شهرت کردن؛ شایع شدن و مشهور گردیدن. (ناظم الاطباء). - || نیکنام گشتن و یا بدنام و رسوا شدن. (ناظم الاطباء). - شهرت گزین؛ که آوازه شدن گزیند. تلاش کنندهٔ نیکنامی. (ناظم الاطباء). - شهرت یافتن؛ نیکنام شدن. (ناظم الاطباء). || افتخار. نازش: مگر شهرت است که... (در تداول عامه). (یادداشت مؤلف). - امثال: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.؟ || خبر فاحش و شایع. || هر چیزی از خوبی و یا بدی که همه کس آنرا دانسته باشد. نیکنامی یا بدنامی. (ناظم الاطباء). || آشکارا شدن. آشکار کردن، و با لفظ شدن و کردن مستعمل است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شهرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر