معنی شهربندی
6 بازدید
[ شَ بَ ] (حامص مرکب) زندانی بودن. (فرهنگ فارسی معین). || محاصره. || در محاصره افتادن. (فرهنگ فارسی معین): چون در آن برج شهربندی یافت برج از آن ماه بهره مندی یافت.نظامی.
کلمات همقافیه با «شهربندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر