معنی شهرآگیم
6 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) صورتی از «شهر حاکم» به لغت پارسی قدیم طبری یعنی حاکم شهر، چه به رسم خود کلمهٔ شهر را بر کلمهٔ «حاکم» مقدم داشته اند و «حا» را به «آ» تبدیل کرده. (از انجمن آرا) (از آنندراج).[ شَ ] (اِخ) یکی از مقدمان گرگان و از همراهان باکالیجار خال انوشیروان پسر فلک المعالی منوچهر و نایب او در حکومت مازندران بروزگار خردسالی وی. در سفر مسعود به گرگان و هنگام تاختنش بر باکالیجار، شهرآگیم به ضرب گرز خود مسعود از اسب درافتاد و گرفتار آمد. رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب صص ۴۵۱ - ۴۵۹ شود.[ شَ ] (اِخ) استندار شهرآگیم بن نماور. وی بسال ۶۴۰ هـ . ق. از طرف حاکم گیلان مغلوب گردید. (ترجمهٔ سفرنامهٔ رابینو ص ۴۹).
کلمات همقافیه با «شهرآگیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر