معنی شهرآزاد
4 بازدید
[ شَ ] (اِخ) نام شهری است. (برهان) (ناظم الاطباء). شهرآزادیه. (ناظم الاطباء): بنفشه زیر وز بر شاخ سوسن چو بر دیبای زنگاری مزمر به شادروان شهرآزاد ماند که اسکندر بر او پاشید گوهر.دقیقی. رجوع به شهر آزاد شود.[ شَ ] (اِخ) خمانی بنت بهمن بن اسفندیار، و به روایتی چنان است که این خمانی لقبی است اما نام او شهرآزاد بوده ست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «شهرآزاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر