معنی شهرآباد

معنی شهرآباد

5 بازدید
[ شَ ] (اِخ) نام شهری ایرانی و قدیم که «بلد» «اسکی موصل» (موصل کهنه) در جای آن قرار دارد و در چهارفرسخی موصل کنونی است. یاقوت نویسد: در این شهر قبر یکی از علویان است و آن شهر در جای شهر ایرانی قدیم موسوم به شهرآباد قرار دارد. (از ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی تألیف لسترنج ص ۱۰۷).
[ شَ ] (اِخ) شهری بوده است در سرزمین بابل که عظمت و جلالتی داشته و شهر ابراهیم خلیل (ع) بوده که آب فرات از اینجا جریان داشته و موضعش تاکنون معروف است. (از معجم البلدان).
[ شَ ] (اِخ) از قرای بلوک شهریار تهران است. (یادداشت مؤلف).
[ شَ ] (اِخ) نام شهر کوچکی است که در مجاورت (عقب) خلیج یا جزیرهٔ «نیم مردان» MMM خلیج آشوراده قرار گرفته و تجارت و داد و ستد فراوانی داشته است. (از ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص ۴۰۱) (از ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۲۱۸). نام قصبه ای است، قبادبن فیروز ساسانی ساخت و اکنون خراب است. (نزهة القلوب چ اروپا ج ۳ ص ۱۶۰).
[ شَ ] (اِخ) قریه ای است فرسخی میانهٔ جنوب و مشرق ابرقوه فارس. (از فارسنامهٔ ناصری).
[ شَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه آباده به شیراز میان خانخره و ده بید در ۷۰۰۷۰۰گزی طهران. (یادداشت مؤلف).
[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومهٔ شهرستان مشهد است و ۲۹۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان کاوهٔ بخش داورزن شهرستان سبزوار است و ۵۹۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان عشق آباد شهرستان نیشابور است و ۳۰۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنارشهر تابع شهرستان کاشمر است و ۷۹۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ شَ ] (اِخ) نام دهی است میان همدان و کاشان که مولد فیروز ابولؤلؤ کشندهٔ عمربن خطاب است. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۲۸۰).

کلمات هم‌قافیه با «شهرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید