معنی شهباز
7 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) مخفف شاهباز. جانوری است شکاری که به جثه از باز بزرگتر و به گیرائی کمتر میباشد و باز بزرگ را نیز گویند. (برهان) (فرهنگ جهانگیری): خِرد است آنکه ترا بنده شدستند بدو به زمین شیر و پلنگ و به هوا بر شهباز. ناصرخسرو. نظام دین شه میزانیان که بر شاهان خجسته فال تر است از همای و از شهباز. سوزنی. اگر شهباز بگریزد چو سیمرغ ز روی رشک معذور است ازیرا.خاقانی. شهباز سخن به دولت تو منقار برید نوپران را.خاقانی. شهبازم ارچه بسته زبانم بگاه صید گرد از هزار بلبل گویا برآورم.خاقانی. از آنگاه که باز شهباز صبح از نشیمن افق پرواز کرد تا غراب ظلمت بال بگشاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). شهباز آفتاب چنگ در پردهٔ غِربیب غراب آویخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۵). گرچه شهباز معرفت بودم ریختم بال و پر چه میطلبی.عطار. سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دست آورده ام مشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را. سعدی. که شهباز من صید دام تو شد مرا بود دولت بنام تو شد.سعدی. کار خرد ضربت این ساز نیست صید ملخ شیوهٔ شهباز نیست.خواجو. شهباز دست پادشهم این چه حالت است کز یاد برده اند هوای نشیمنم.حافظ. مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم به هوایی که مگر صید کند شهبازم.حافظ. شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند. حافظ. - شهباز بیضا؛ شهباز سپید: کعبه را باشد کبوتر در حرم در حرم شهباز بیضا دیده ام.خاقانی. || جوانمرد پاک نژاد اصیل. || جوان باشرافت. || سپاهی بهادر و دلیر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شهباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر