معنی شهامت
5 بازدید
[ شَ مَ ] (ع مص، اِمص) شهامة. شیردلی. شجاعت. (ترجمان علامهٔ جرجانی). دلیری. توانائی. (غیاث اللغات). جرأت. (ناظم الاطباء). نوع هفتم از انواع تحت جنس شجاعت شهامت است و آن عبارت است از حریص بودن نفس بر اقتنای امور عظام از جهت توقع ذکر جمیل. (نفائس الفنون حکمت مدنی): وی را [ مسعود ] دیده اند از بزرگی و شهامت و تفرد واقف گشته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۹). من نیز آنچه دانستم از شهامت و بکارآمدگی تو بازنمودم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶). سنگی بر پای چپ او [ خوارزمشاه ] آمده بود، آن شهامت بین که آن درد بخورد و در معرکه اظهار نکرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۳). خردمند... چون بکوشد... باری حمیت و مردانگی و شهامت او معطون نگردد. (کلیله و دمنه). آثار شهامت در شمایل او روشن و پیدا بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵). طوق شهامت به عارض او محیط شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۷). و رجوع به شهامة شود. || تیزخاطر و چالاک شدن. (یادداشت مؤلف). چالاکی در کارها و جلدی. (ناظم الاطباء). تیزدل شدن. (تاج المصادر بیهقی). زیرک دل شدن. (المصادر زوزنی). تیزدلی. (مجمل اللغة). فراست و هوشیاری. (ناظم الاطباء). || توانا شدن و شادمان شدن. (فرهنگ نظام). شادمانی و چستی. (غیاث اللغات). || بزرگ شدن و روان شدن حکم. (فرهنگ نظام). || (اِمص) جوانمردی. || سخاوت و بلندی همت. || شرافت. || عجله و شتابی. (ناظم الاطباء). - شهامت اندیش؛ جوانمرد و بلنداندیش و بلندهمت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شهامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر