معنی شهابی
6 بازدید
[ شِ ] (اِخ) احمدبن مؤید نسفی سمرقندی. مداح رکن الدین قلج طمغاج خان از ملوک خانیهٔ ماوراءالنهر (دورهٔ سلطنتش ۴۸۸-۴۹۴ هـ . ق.). گویند دارای دیوانی بوده است و در آتشکدهٔ آذر چند بیتی از قصیدهٔ نونیهٔ او آمده است. (از مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۳۱۰). و رجوع به غزالی نامه ص ۲۹۹ شود.[ شِ ] (اِخ) (الامیر...) بشیربن قاسم بن عمر الشهابی. از امرای بزرگ لبنان و وادی التیم سوریه. وی در قریهٔ غزیر به بیروت تولد یافت و در سال ۱۲۰۳ هـ . ق. به امارت رسید و در سال ۱۲۵۶ هـ . ق. به جزیرهٔ مالت تبعید و سپس به استانبول منتقل گردید و در آنجا درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۴۸). و رجوع به شهاب یا آل شهاب شود.[ شِ ] (ص نسبی) به رنگ شهاب (پارچه). (فهرست لغات دیوان نظام قاری ص ۲۰۶): نور سرای عکس شهابی زهرهٔ زهرا اختر تابان. نظام قاری (دیوان ص ۱۰۲). سراجی شهابی نظر بافته دگر موش دندان و بشکافته. نظام قاری (دیوان ص ۱۸۱). و رجوع به شهاب رنگ شود.[ شِ ] (اِخ) محمودبن اسحاق سیاوشان. خطاط ایرانی در قرن دهم هجری. در حدود ۹۹۳ هـ . ق. در بلخ درگذشته است. وی از شاگردان میرعلی هروی و استاد زبردست خط نستعلیق بود. سفرهایی به بخارا و سمرقند و بلخ کرد. از آثار ممتاز وی نسخه ای از دیوان هلالی در کتابخانهٔ سلطنتی ایران (تهران) است مورخ به سال ۹۶۱ هـ . ق. شهابی از شعر و موسیقی نیز بهره داشت و ارغنون را نیکو مینواخت. (از فرهنگ فارسی معین).[ شِ ] (اِخ) میرزا اختیار فرزند میرزا عبداللََّه خان ترشیزی متخلص به شهاب. وی در سفر خود به ایران که به اتفاق برادرش میرزا مرتضی متخلص به محجوب آمده بود با مؤلف مجمع الفصحاء آشنا گردیده و در شیراز گاهی در کتابت مثنویات با او همکاری میکرده است. هدایت او را شاعری پخته طبع می شمرد و می نویسد: از اشعارش چیزی در دست نیست. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۲۴۹).
کلمات همقافیه با «شهابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر