معنی شنگینه
7 بازدید
[ شَ گی نَ / نِ ] (اِ) گواز. چوبی که خر و گاو بدان رانند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء): اگر با من دگر کاوی خوری ناگه بسر بر تیغ و بر پهلوی شنگینه.فرالاوی. شنگینه بر مدار ز چاکر تا راست باشد او چو ترازو.لبیبی. || چنبه و چوب گنده ای که پس در اندازند. (ناظم الاطباء). چوبی باشد که از پس در افکنند تا در قوی باشد. (فرهنگ اسدی) (فرهنگ نظام). گواز. (اوبهی). || چوبی باشد که زنان چون جامه شویند بدان کوبند. (یادداشت مؤلف). چوب گازران بود که بر جامه کوبند. (نسخهٔ فرهنگ اسدی).
کلمات همقافیه با «شنگینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر