معنی شنگیدن
6 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) جنبیدن سر و گوش. خواستار شوخی و بازی و تفریح و عیش و نشاط بودن. داشتن هوسهایی که معمولاً جوانان و نوجوانان از دختران و پسران نوبلوغ از آنها برخوردارند. (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده). - شنگیدن دل برای چیزی یا کسی؛ خواهان آن بودن. در تداول عامه، دل من، دل او برای فلان میان عشق و هوس به نوبت می زند. (یادداشت مؤلف): کیه کیه در میزنه من دلم می شنگه. درُ با لنگر میزنه من دلم می شنگه. (از تصنیف شیدا) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شنگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر