معنی شنگه
6 بازدید
[ شَ گَ / گِ ] (اِ) آلت تناسل را گویند. (برهان) (انجمن آرا) (از آنندراج). نره و آلت تناسل. (ناظم الاطباء). شرمگاه. ایر. نره. ذکر. قضیب : تا کس لب است و شنگه زبان است و رومه ریش جز راه کون او به سوم پای نسپرم. سوزنی (از فرهنگ نظام). || جایی و موضعی که در آنجا سرگین و خاشاک و خاکروبه و پلیدی ها انبار کنند. (برهان) (از فرهنگ نظام). مزبله و زبیل دان. (ناظم الاطباء). شنگله. جایی که در آن سرگین و پلید و خاشاک ریزند. (آنندراج). جائی را گویند که سرگین و خاشاک و پلیدیها در آنجا انبار نمایند. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به شنکله شود. || لته ای که زنان در ایام حیض بر فرج نهند. (برهان) (جهانگیری). لتهٔ حیض. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). شنگله. (حاشیهٔ برهان چ معین). لته که هنگام بی نمازی زنان به خود بندند. (یادداشت مؤلف). - علم شنگه درآوردن؛ داد و قال بیجا کردن و باعث شلوقی شدن. (فرهنگ نظام). و رجوع به علم شنگه و الم شنگه شود.
کلمات همقافیه با «شنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر