معنی شنگله
9 بازدید
[ شَ گَ لَ / لِ ] (اِ) مطلق خوشه را گویند اعم از خوشهٔ خرما و انگور و گندم و جو. (برهان) (از فرهنگ نظام) (جهانگیری). زنگله. چلازه. خوشه های خرد انگور و خرما که از مجموع آنها خوشهٔ بزرگ شکل گیرد. (یادداشت مؤلف): درخت خرما صد خار زشت دارد و خشک اگر دو شنگله خرمای خوب و تر دارد. ناصرخسرو (از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به شنلک شود. || ریشه ای باشد از ابریشم و غیره که بر سر دستار و روپاک و امثال آن دوزند. (برهان) (از جهانگیری) (فرهنگ نظام). || جامهٔ ملوث زنان. (برهان). و رجوع به شنگه شود. || جای ناپاک. (برهان). || اصطبل. آخور. (از برهان).
کلمات همقافیه با «شنگله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر