معنی شنگان
8 بازدید
[ شَ ] (نف، ق) در حال شنگیدن. (یادداشت مؤلف). رجوع به شنگیدن شود.[ شِ ] (اِخ) نام ولایتی است. (برهان). گمان میکنم سنکان حدود العالم باشد. (یادداشت مؤلف). در معجم البلدان و حدود العالم و نخبةالدهر نیامده است. ظاهراً مصحف سمنگان است. (حاشیهٔ برهان چ معین): همه پاک شان پیش خسرو بریم ز شنگان و چین هدیهٔ نو بریم.فردوسی. چو شنگان و چون ترمد و ویسه گرد بخارا و شهری که هستش بگرد.فردوسی. که از هند و شنگان و سقلاب و چین نخوانند از این پس بر او آفرین. فردوسی. از آموی و زم تا به چاچ و ختن ز شنگان و ختلان شهان تن به تن. (گرشاسبنامه).
کلمات همقافیه با «شنگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر