معنی شنگار
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) گیاهی است که بیخش سطبر و برگش سیاه می باشد و به سرخی مائل است، معرب آن شنجار است و به عربی شجرةالدم خوانند. (از برهان) (از جهانگیری) (از رشیدی) (از آنندراج). معرب آن شنجار است. (منتهی الارب) (از انجمن آرا). نباتی است برگ آن مزغب خشن تیزاطراف و خاردار مایل به سیاهی و رنگ آن در تابستان سرخ میشود و رنگ چوب آن مثل رنگ خون که دست را به لمس رنگین میسازد. (از فرهنگ نظام). کحلاء. حمیراء. رجل الحمام. خالوما. خس الحمار. تانیست. انقلیا. قالقس. رجل الحمار. اباحلسا. فیلیوس. (از یادداشت مؤلف) (از تاج العروس در لغت شنجار). چوب خو. (الابنیه عن حقایق الادویه). شنگار المصنوعة؛ لحام الذهب است. (فهرست مخزن الادویه): خس الحمار؛ شنگار که نباتی است. (منتهی الارب). هوه چوبه. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شنگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر