معنی شنک
7 بازدید
[ شِ ] (هندی، اِ) نام حلزون به زبان هندی. (الجماهر ص ۱). حلزون ملتوی که هنگام سوار شدن بر پیل در آن بدمند و آن را بفارسی سپیدمهره نامند. (از ماللهند ص ۵۵، ۷۹، ۱۷۱): و فی بحرها [ بحر هرکند ] اللؤلؤ و الشنک و هو هذا البوق الذی ینفخ فیه مما یدخرونه. (اخبار الصین و الهند ص ۴). || نوعی بوق که از شنک سازند.
کلمات همقافیه با «شنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر