معنی شنونده
7 بازدید
[ شَ / شِ نَ وَ دَ / دِ ] (نف) آنکه بشنود. (آنندراج). نیوشنده. مستمع. سامع. کسی که گوش میدهد. (از ناظم الاطباء). آنکه چیزی را بشنود: خداوند [ مسعود ] بزرگ و نفیس است... ولیکن بس سخن شنونده است و هر کس زهرهٔ آن دارد که نه به اندازه و پایگاه خویش با وی سخن گوید. (تاریخ بیهقی). حلیم و کریم ولیکن بس شنونده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۱). هرجا که یکی قصیده خواندی هوش شنونده خیره ماندی.نظامی. - حاسّتِ (حسِّ) شنونده؛ سامعه. شنوائی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به شنوائی شود. - امثال: شنونده باید عاقل باشد.
کلمات همقافیه با «شنونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر