معنی شنود
6 بازدید
[ شَ / شِ / شُ ] (مص مرخم، اِمص) شنودن. عمل شنودن. اِستماع. مقابل گفت. (یادداشت مؤلف). - شنود و گفت؛ شنیدن و گفتن : گرنه از بهر شنود و گفت مدح تو بدی آدمی را نافریدی ذوالمنن گوش و دهن. سوزنی. - گفت و شنود؛ سخن کردن و استماع نمودن : تا از برای گفت و شنود است خلق را گوش سخن نیوش و زبان سخن گزار. سوزنی. و رجوع به گفت و شنود شود. || شنوایی. سمع. سامعه. (یادداشت مؤلف). || (اِ) در تداول عامهٔ قزوین، چوبهای فاصله میان تخته های قاب سقف. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شنود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر