معنی شنو

معنی شنو

7 بازدید
[ شَ / شِ نَ / نُو ] (اِمص) شنوش. اسم مصدر و مادهٔ مضارع شنیدن. (از یادداشت مؤلف).
[ شَ / شِ / شُ نَ / نُو ] (نف مرخم) شنونده و دریابنده. (ناظم الاطباء). و اغلب به صورت ترکیب به کار رود، مانند: حرف شنو، سخن شنو و غیره. - حرف شنو؛ که به سخن کسی گوش فرادهد. - || آنکه اطاعت و فرمان برد. - حقایق شنو؛ که به حقایق گوش دهد. که حقایق را شنود: تو حقگوی و خسرو حقایق شنو.سعدی. - حکایت شنو؛ که داستان شنود: حکایت شنو کودک نامجوی پسندیده پی بود و فرخنده خوی.سعدی. - غیبت شنو؛ که گوش به غیبت کردن دیگران دهد. که گوش به غیبت کردن دیگران دارد: به حبل ستایش فرا چه مشو چو حاتم اصم باش و غیبت شنو.سعدی. - نصیحت شنو؛ شنوندهٔ پند. پندنیوش : نصیحت شنو مردم دوربین نکارند در هیچ دل تخم کین.سعدی. نه پائی چو بینندگان راست رو نه گوشی چو مرد نصیحت شنو.سعدی. وگر پادشا باشد و پاک رو طریقت شناس و نصیحت شنو.سعدی.
[ شِ نَ / نُو ] (اِ) در تداول عامه، شنا. || نام نوعی ورزش در کشتی گیری. (از ناظم الاطباء). ورزشی است که هندیان آن را دند گویند. (غیاث اللغات). رجوع به شنا شود.
[ ] (اِخ) نام محلی کنار راه سیرجان و بندرعباس میان چاه چگور و نای بند در ۱۵۳۱۵۰۰گزی طهران. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شنو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید