معنی شنه

معنی شنه

9 بازدید
[ شَ نَ / نِ / شَ نْ نَ / نِ ] (اِ) جمیع آوازها را گویند عموماً همچو صریر قلم و آواز نفیر و نای و سورنای... (برهان). هر آواز بلندی را گویند عموماً چون صریر در خامه و کلک و صدای نفیر و سورنا... (جهانگیری) (از سروری). ممکن است معانی مذکور مجاز باشد لیکن صریر خامه را آواز بلند قرار دادن از جهانگیری عجیب است. (فرهنگ نظام). || آواز سبع و بهائم و وحوش و طیور و مانند آن. (برهان) (از ناظم الاطباء). آواز جانوران اهلی و وحشی. (فرهنگ فارسی معین). بانگ شیر بود که از نشاط کند. (فرهنگ نظام).... آواز سباع و وحوش و طیور. (جهانگیری). بانگ شیر. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی). || شیههٔ اسب. (برهان) (سروری) (دهار). شیههٔ اسب بود از نشاط. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی). صهیل. صهال. بانگ اسب بود که از نشاط کند. ریشهٔ لفظ در سنسکریت «سون» است بمعنی شیههٔ اسب و مطلق آواز. (از فرهنگ نظام): میدانت خوابگاهت خون عدو شراب تیغ اسپرغم و شنهٔ اسپان سماع خوش. دقیقی (از لغت اسدی چ پاول هورن). هرآنگهی که به بیشه درون زند شنه ز بیم شنهٔ او شیر بفکند چنگال.منجیک. از سرانگشتان معشوقان نگر سبزی حنا بر سر انگشت سبزی بر سر سبزی شنه. منوچهری. چنان با شنه حمله کرد ادهمش که در حمله خون خوی شد از ادرمش(؟). اسدی. ز گریه و شنهٔ کلک او بخندد عقل ز خندهٔ مه منجوق او بگرید جان.مختاری. دشمن و دوست را چه نحس و چه سعد شنه و شانه اش چه کوه و چه رعد. سنائی.
[ شَ نَ / نِ ] (اِ) مخفف شانه. آلتی است که برزیگران برای باد دادن غلهٔ کوفته شده بکار برند تا غله از کاه جدا گردد. چارشاخ. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به شانه شود.
[ شَ نَ / نِ ] (اِ) نفرین و لعنت. (برهان) (ناظم الاطباء). سنه. (فرهنگ فارسی معین). اما کلمه در این معنی صورتی یا تصحیفی از «سنه» است.
[ شَ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان خرم شهر. سکنهٔ آن ۸۰۰ تن. آب از رودخانه. محصول آن خرما و سبزیجات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «شنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید