معنی شنم
8 بازدید
[ شِ نَ ] (ع اِ) پارهٔ آتش که برجهد. یقال: یتطایر شنمه؛ ای شراره من الغضب. (منتهی الارب). بمعنی شلم. شرارهٔ غضب. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) خراشیدن. (منتهی الارب). خدش. (اقرب الموارد). || کافتن و یقال: رمی فشنم؛ ای خرق طرف الجلد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شُ نُ ] (ع ص، اِ) گوش بریدگان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شنم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نم» برای سرودن شعر