معنی شنقصة
6 بازدید
[ شَ قَ صَ ] (ع مص) به نهایت چیزی رسیدن. لغت مولد است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کوشش نمودن. استقصاء. استقصای زیاده از حد کردن. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) بمعنی جور و بی اعتدالی و تعدی بی حد به رعایا باشد و این معنی در کتب لغتی که در دست است موجود نیست. (راحةالصدور چ محمد اقبال ص ۵۰۷). جور. تعدی بی حد بر رعایا. (فرهنگ فارسی معین): تنور شنقصه چنان گرم شد که همدان و نواحی آن بسوخت. (راحةالصدور ص ۳۸۸). و از غبنی و شنقصه ای که موجب عیبی یا منقصه ای در امور ملک و دین [ شود ] اجتناب و احتراز واجب و لازم دانند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۰). از تزویر قاضیان و شنقصهٔ مغولان و عربدهٔ گنگان... ایمن مباشید. (عبید زاکانی).
کلمات همقافیه با «شنقصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر