معنی شنفتن
10 بازدید
[ شِ نُ تَ ] (مص) شنیدن. سماع. (برهان). شنودن و شنیدن. (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). شنیدن. (جهانگیری) (غیاث اللغات). اصغا کردن. اصاغة. استماع کردن. (یادداشت مؤلف). ادراک کردن آواز بتوسط گوش. (فرهنگ نظام): حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است.حافظ. همچنان آن صورت زیبا که گفت که منم مقصود دل زو که شنفت. شاه داعی شیرازی (از جهانگیری). - حرف شنفتن؛ حرف پذیرفتن. شنوایی داشتن. فرمانبردار بودن. || بو کردن. (انجمن آرا) (رشیدی).
کلمات همقافیه با «شنفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر