معنی شنف
8 بازدید
[ شَ نَ ] (ع مص) دشمن داشتن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دشمن داشتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || ناپسند شمردن. || دریافتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برگردیدن لب زیرین از بالا. (از منتهی الارب). برگردیدن لب زیرین کودک از بالا. (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) به نظر کراهت یا به تعجب و یا به نظر اعتراض دیدن چیزی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع اِ) گوشوارهٔ بالایین یا آویزهٔ بالای گوش یا معلاق برین و آن خلاف قرط است که در نرمهٔ گوش باشد. ج، شنوف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گوشواره ای که بالای گوش آویزند. و آنچه زیر گوش آویزند قرطه است. (فرهنگ جهانگیری). ورگوشی. (زوزنی). و آن گوشواره یا آویزی است که بر بالای گوش کنند، خلاف قرط که بر نرمهٔ گوش آویزند. آنچه از بالا یا نرمهٔ گوش آویزند زینت را. ج، شنوف، اشناف. (از یادداشت مؤلف). حلقهٔ گوش از طرف بالا. ورگوش بالاطرف. - شنف الدیک؛ گیاهی است. (از اقرب الموارد).[ شَ نِ ] (ع ص) دشمن دار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دشمن دار و کراهت دار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر