معنی شنعت

معنی شنعت

6 بازدید
[ شَ / شُ عَ ] (از ع، اِمص) شُنْعة. شناعت. مأخوذ از شنعة عربی بمعنی زشتی و بدی. (از غیاث اللغات و گوید در تاج به کسر آمده است). شناعت. زشتی. زشت شدن. (یادداشت مؤلف). قبح و زشتی. (فرهنگ نظام). زشتی و بدی. (ناظم الاطباء). زشتی. قبح. بدی. (فرهنگ فارسی معین): از آن شنعت این پند برداشتم دگر دیده نادیده انگاشتم.سعدی (بوستان). نخواهم در این وصف از این بیش گفت که شنعت بود سیرت خویش گفت.سعدی. تفو بر چنین ملک و دولت که راند که شنعت بر او تا قیامت بماند.سعدی. - شنعت و رسوایی؛ زشتی و رسوایی : خبر از عشق نبوده ست و نباشد همه عمر هرکه او را خبر از شنعت و رسوایی هست. سعدی. || رسوایی. || حقارت و پستی. (ناظم الاطباء). || زشت شمردن. (یادداشت مؤلف): خود یکی بوطالب آن عم رسول مینمودش شنعت عربان مهول.مولوی. و رجوع به شنعة شود. || طعنه زدن. (ناظم الاطباء). طعنه. (فرهنگ فارسی معین) (غیاث): تو به آرام دل خویش رسیدی سعدی می خور و غم مخور از شنعت بیگانه و خویش. سعدی. - شنعت کردن؛ تقریع کردن. (یادداشت مؤلف). طعنه زدن. سرزنش کردن. (فرهنگ فارسی معین). سرکوفت زدن : ای برادر ما به گرداب اندریم وانکه شنعت می کند بر ساحل است. سعدی. || کراهت. || بی رحمی. || درشتی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شنعت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید