معنی شنشنة
9 بازدید
[ شِ شِ نَ ] (ع اِ) گوشت. (منتهی الارب). مضغه یا قطعه از گوشت. (از اقرب الموارد). || پاره از هر چیزی. (منتهی الارب). || هجیر. شیمة. دَیْدَن. دأب. خوی. عادت. (یادداشت مؤلف). خو و طبیعت. (منتهی الارب). خلق. طبیعت. عادت. ج، شَناشِن. (از اقرب الموارد). خوی. (نصاب). خو و طبیعت و عادت لیکن استعمال این لفظ بمعنی خوی بد است. (غیاث اللغات). - امثال: شنشنة اعرفها من اخزم ؛ مصراعی از چند بیت منسوب به ابواخزم جد حاتم طائی است و مثل است، نظیر «عاقبت گرگ زاده گرگ شود». (یادداشت مؤلف).[ شَ شَ نَ ] (ع اِ) نشنشة. صدای حرکت کاغذ و جامهٔ نو. (از لسان العرب).[ شِ شِ نَ ] (ع مص) تبدیل کردن کاف به شین، مثل لبیش بجای لبیک. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شنشنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر