معنی شندف
6 بازدید
[ شَ دَ ] (اِ) طبل و دمامه و دهل و نقارهٔ بزرگ. (برهان). دهل. (فرهنگ اسدی). طبل و دهل. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج): بوق خایه چون به غلغل درفتد گوئیش در زیر ران شندف زند.کسائی. تا بدر خانهٔ تو بر گه نوبت سیمین شندف زنند و زرین مزمار.فرخی. خروش شندف و شیپور برخاست قیامت گشت و نفخ صور برخاست. ؟ (از انجمن آرا).[ شُ دُ ] (ع ص) فرس شندف؛ اسب بلند یا کز رخسار. (منتهی الارب). الشُنْدُف من الخیل؛ المشرف و قیل المائل الخد. ج، شَنادِف. (اقرب الموارد). اسب بلند و کج رخسار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شندف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دف» برای سرودن شعر