معنی شنب
9 بازدید
[ شَمْبْ ] (اِ) گنبد. و از این است که گنبدی را که سلطان غازان در آذربایجان ساخته بود شنب غازان خوانند یعنی گنبد غازان. (برهان) (جهانگیری). خم بمعنی گنبد است. (انجمن آرا). گنبد باشد. (سروری) (رشیدی). گنبد بزرگ. (یادداشت مؤلف). طاق. قبه. رجوع به شنب غازان شود. - شنب توحید؛ محلی در تبریز که صوفیه بدانجا گرد می آمده اند برای ذکر و سماع و غیره. (یادداشت مؤلف).[ شَ نِ ] (ع ص) روز خنک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ نَ ] (ع اِمص) آبداری و خوش آبی و خنکی دندان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خوش آب دندان و سردی آن. (مهذب الاسماء). روشنی دندان. (دهار). صفا و خوشابی دندان. || خنکی دهن. (منتهی الارب). || تیزی دندان به روشی که کنارهٔ آن به اره ماند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) خجک سپید در دندان. (منتهی الارب). نقطه های سفید در دندان. (از اقرب الموارد).[ شَ نَ ] (ع مص) خوشاب دندان گردیدن. (منتهی الارب). شَنِبَ الرجل شَنَباً؛ کان ثغره اَشْنَب فهو شانب علی الاستعمال و شَنیب علی القیاس و اَشْنَب. (از اقرب الموارد). || خنک شدن روز. (منتهی الارب). شَنِبَ یومُنا؛ سرد شد روز ما، فهو شَنِب و شانب و الاسم الشُنْبة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر