معنی شنا کردن
7 بازدید
[ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) سباحت. خود را در روی آب نگاهداری کردن و بردن بوسیلهٔ حرکات دست و پا. آب بازی کردن: طَمْطَمة؛ شنا کردن. عوم. (منتهی الارب). رجوع به شناب، شنار، شنا و شنو شود. || انجام دادن نوعی ورزش که در اصطلاح ورزشکاران قدیم شنا گویند. (یادداشت مؤلف). رجوع به شنا شود.
کلمات همقافیه با «شنا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر