معنی شناسیدن
6 بازدید
[ شِ دَ ] (مص) تعریف کردن و شناساندن. (آنندراج). || شناختن. || دریافتن. || فهمیدن و واقف شدن. (ناظم الاطباء). || تشخیص دادن. بازشناختن : موبمو و ذره ذره مکر نفس می شناسیدند چون گل از کرفس.مولوی.
کلمات همقافیه با «شناسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر