معنی شناح
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) تخته ای که بروی مشکهای پرباد بندند و بروی آب اندازند. (ناظم الاطباء). کلک. رجوع به کلک شود.[ شَ ] (ع ص) دراز و تن دار از مردم و شتر. (منتهی الارب). دراز و تن دار از شتر. (از اقرب الموارد). || بکر شناح؛ شتر جوانه. (منتهی الارب). شتر جوان و اصل آن شناحی به یاء و مخفف بود و بعلت التقاء ساکنین (میان یاء و تنوین) یاء حذف گردیده است. (از اقرب الموارد).[ شِ ] (ع ص) مست. ج، شُنُح. (منتهی الارب). مست. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شناح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر